راه اندازی و توسعه کسب و کارهای اینترنتی

چگونه یک کسب و کار اینترنتی داشته باشیم؟ راه حل افزایش فروش در کسب و کار اینترنتی چیست؟ راه های توسعه کسب کار اینترنتی و دیجیتال مارکتینگ به چه صورت می باشد

ارزش پیشنهادی،


ترکیبی متمایز از عناصر است که نیازهای بخش خاصی از مشتریان را برآورده کرده و از این طریق خلق ارزش می کند.

حال باید بررسی کنیم که چه ارزش هایی را به مشتریان ارائه کنیم؟ چه نیازهایی از مشتری را برآورده می کنیم؟

به حل کدام یک از مشکلات مشتریان خود کمک می کنیم؟

ارزش پیشنهادی دلیل ترجیح یک کسب و کار نسبت به سایر کسب و کارها توسط مشتریان است. هر ارزش پیشنهادی متشکل از بسته ایی منتخب از محصولات یا خدمات است که نیازهای یک بخش خاص از مشتریان را برآورده می کند پس ارزش پیشنهادی بسته ایی از منافع است که یک کسب و کار برای مشتریان خود در نظر می گیرد.

ارزش پیشنهادی، ترکیبی متمایز از عناصر است که نیازهای بخش خاصی از مشتریان را برآورده کرده و از این طریق خلق ارزش می کند. ارزش ها ممکن است کمی ( از قبیل قیمت، سرعت خدمت رسانی) یا کیفی (همچون طراحی، تجربه مشتری) باشند. بنابراین بعضی از ارزش های نوآورانه بوده و پیشنهاد جدید، متمایز و جهشی محسوب می شود. برخی هم ممکن است شبیه به پیشنهاد های کنونی بازار بوده اما دارای ویژگی ها و تمایزاتی اضافه بر آن ها باشند.


طراحی کمپین های بازاریابی و فروش

در عصر جدیدی و بازار رقابتی که با آن رو به رو هستیم، طراحی کمپین بازاریابی اگربا دقت و بر اساس استراتژی شرکت، اهداف و وضعیت آن و همچنین نیاز و انتظارات مشتریان، صورت گیرد، می تواند کمک به سزایی به پیشرفت کسب و کار شما بکند..

دیدگاه مرسوم نسبت به مارکتینگ این است که شرکت محصولی را تولید و سپس آن را می‌فروشد، به‌طوری‌که مارکتینگ حین فرآیند فروش اتفاق می‌افتد. شرکت‌های متعدد به این دیدگاه بیشتر در اقتصادهایی امکان موفقیت دارند که ویژگی‌شان کمبود کالاست و مصرف‌کنندگان نسبت به کیفیت، ویژگی‌ها یا سبک (برای مثال، کالاهای مصرفی ابتدایی در بازارهای درحال‌توسعه) حساسیت نشان نمی‌دهند.

بااین‌حال، این دیدگاه مرسوم در اقتصادهای با حضور افراد مختلف که هریک خواسته‌ها، برداشت‌ها، ترجیحات و معیار خرید منحصر به خود رادارند، کارگر نخواهد بود. یک رقیب زیرک می‌بایست محصولاتش را برای مارکت­های هدف کاملاً مشخص طراحی و عرضه کند. این مفهوم دیدگاهی جدید نسبت به فرآیندهای تجاری ایجاد کرد که مارکتینگ را در ابتدای فرآیند برنامه‌ریزی قرار می‌دهد.

شرکت‌ها اکنون بجای تأکید بر تولید و فروش، خود را به‌عنوان بخشی از یک فرآیند ارائه‌ی ارزش می‌بینند. ما می‌توانیم سلسله‌مراتب فرآیند خلق ارزش و ارائه‌ی آن را در قالب سه بخش تقسیم کنیم. نخست، انتخاب ارزش بیانگر «تکلیفی» است که واحد مارکتینگ می‌بایست بیش از تولید محصول آن را انجام دهد.

مارکترها می‌بایست مارکت را بخش‌بندی کنند، هدف مناسب را برگزینند و جایگاه ارزشی محصول مربوطه را تعیین نمایند. فرمول بخش‌بندی، تعیین هدف و تعیین جایگاه (اس، تی، پی)، جوهره‌ی مارکتینگ استراتژیک است. بخش دوم ارائه‌ی ارزش می‌باشد. واحد مارکتینگ می‌بایست مشخصه‌ها، قیمت و کانال‌های توزیع یک محصول ویژه را تعیین نماید. وظیفه در بخش سوم انتقال ارزش با استفاده‌ی بهینه از نیروی فروش، اینترنت، تبلیغات و سایر انواع ابزار ارتباطی به‌منظور اعلام حضور و ارتقای محصول است. فرآیند ارائه‌ی ارزش پیش از تولید محصول آغاز و در طول دوره‌ی شکل‌گیری و پس از عرضه‌ی آن به بازار ادامه می‌یابد. هر یک از این بخش‌ها با پیامدهای هزینه‌ای همراه‌اند.


.

مشاور و تحلیلگر کسب و کار

طبق آمار موسسه PMI که یک موسسه معتبر در زمینه مدیریت پروژه در سطح جهان است، نزدیک به ۴۰ درصد علت شکست های پروژه ها به دلیل ضعف در شناسایی صحیح نیازمندی ها است. در حالی که گنجاندن تحلیل کسب و کار در پروژه باعث بهبود چشمگیر خروجی های پروژه و موفقیت آن شده است.

همواره سازمان‌ها و کسب و کارها به دنبال حل مشکلات و یا استفاده از فرصت‌هایی هستند که با آن روبرو می‌شوند و برای یافتن پاسخ به این سوال تلاش کرده‌اند که چگونه مشکلات را شناسایی کنیم؟ و راه حل مناسب را برای آن‌ها انتخاب کنیم؟ و یا چگونه به درستی این راه حل ها را اجرا کنیم؟

همواره این سوالات ذهن مدیران سازمان را به خود مشغول کرده است و البته همینطور دغدغه نحوه استفاده بهینه از فرصت‌های پیش‌رو و شناسایی فرصت‌ها و استفاده از آن‌ها را دارند.

بنابراین توانایی واکنش سریع و اثربخش، رقابت مبتنی بر زمان و تامین نیازهای مشتری، مشخصه اصلی رقابت‌جویی است، اما چه کسی مسئول پاسخگویی سازنده به این تغییرات است؟ چه کسی و با چه تخصصی باید به حل مسئله و ارائه پاسخ بپردازد؟ چه کسی به بررسی الزامات سازمان و پروژه‌ها توجه خواهد کرد؟

می‌توان گفت که بسیاری از سازمان‌ها علاوه بر انجام کارهای روزمره و معمول خود در راستای استفاده از فرصت‌ها و مقابله با تهدیدها ناچار به تعریف پروژه‌های اعمال تغییرات سازمانی و یا بهبود فرآیندها و یا توسعه یک محصول یا خدمت جدید هستند.

به طور مثال وقتی یک سازمان در شرایط رکود اقتصادی با کاهش قدرت خرید مشتریان خود روبرو می‌شود و این امرباعث کاهش فروش سازمان می‌شود چه باید بکند؟

وقتی به دلیل اعمال تحریم‌ها و یا افزایش نرخ برابری ارز و خروج یکی از رقبا از بازار فرصت افزایش سهم بازار خود را دارد چگونه می‌تواند از این فرصت به بهترین وجه استفاده کند؟

چگونه باید نقاط ضعف و مشکلات موجود در فرآیندها و یا محصولات خود را بیابد و برای حل این مسائل برنامه ریزی کند و راه حل مناسب را پیدا کند؟

خدمات محتوایی